اسكندر بيگ تركمان
261
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مهمات او را بر ذمه خود گرفته طوى نكاح اندازى بر وجه لايق در منزل او وقوع يافت و امير خان تواضعات رسمى بظهور آورد و مملكت شيروان را بسلمان خان و امراء استاجلو قسمت نموده روانه نمودند و ايشان از راه ارسبار رفته در كنار آب كر به جهت گرمى هوا در ييلاق مشهور به همه تره رحل اقامت انداخته بجمع نمودن لشكر و تهيه اسباب رفتن مشغول گشتند كه چون هواها باعتدال درآيد از از آب عبور نمايند معظم امراء مذكور اول سلمان خان كه بيگلر بيگى و حاكم شماخى بود حسينقلى سلطان ولد نظر سلطان لله مشهور عليقلى سلطان ولد ايشيك عوض چاوشلو مصطفى سلطان شرف لو مهديقلى سلطان چاوشلو ولد انعوت بيك و دو سه نفر از اويماقات [ 190 ] جاكرلو و قرامانلو و غيره را نيز در الكاء شيروان تيولات داده روانه نمودند درين سال خليل خان افشار حاكم كوه گيلويه كه چهار سال بود از الكاء خود بيرون آمده به جهت آوازهء خروج قلندر و شورش و فسادى كه در كوه گيلويه واقع شده بود رخصت رفتن كوه كيلويه يافت و شرح آن احوال و مآل حال خليل خان و اولاد او در محل خود سمت تحرير خواهد يافت و مقرر شد كه خليل خان ذوالقدر بيگلر بيگى فارس با امرا تابين و وليخان افشار حاكم كرمان روانه يساق آذربايجان گردند . ذكر توجه موكب همايون بييلاق اشكنبر و كلنبر و قشلاق نمودن در قراباغ و مراسلات سنان پاشا وزير اعظم و حوادثى كه در آن اوان ظهور يافت چون ايام نزهت آثار بهار سپرى گشته هواى تبريز روى بگرمى آورد از مآثر قحط و غلا به قدر وبائى در شهر پديد آمد موكب همايون پادشاهى بجانب ييلاق در حركت آمده اردوى ظفر قرين در اشكنبر و كلنبر نزول نمود در اينسال خواندگار روم سنان پاشا را سردار كرده بامداد عثمان پاشا بتسخير بقيهء ممالك شيروان و آنحدود فرستاد و مشار اليه با لشكر بيحدومر بارز الروم آمده نخست ايلچى بپايهء سرير اعلى شاهى فرستاده كتابتى بميرزا سلمان وزير نوشته بود و لافهاى گزاف زده ماحصل آنكه بهر ولايت عساكر عثمانى وارد شده و در آنجا خطبهء پادشاهى خوانده شود دست از آن داشتن خلاف قانون عثمانى است و چون ولايت شيروان و شكى و بعضى محال آذربايجان و گرجستان بحيطهء تسخير منسوبان آل عثمان درآمده اگر من بعد از جانب قزلباش تعرضى به آن محال نرود آن ولايت را به تصرف گماشتگان اسلام پناه گذاشته ترك مناقشه نمايند و از افعال سابقه در مقام اعتذار بوده نامهء دوستانه به حضرت خواندگار نوشته ايلچى معتبر كاردان ارسال دارند اين خيرخواه وسيله شده حضرت خواندگار را بمصالحه راغب ميسازم و الا عساكر روم دست از تسخير ممالك ايران باز نخواهند داشت امراء خودرأى قزلباش خصوصا شاهرخ مهردار با وجود آنكه مقابله با لشكر بيقياس روم در حيز قوت و قدرت خود نميديدند و مع ذلك با يكديگر كمال نفاق و بىاتفاقى داشتند راضى به اين مقدمات نشده در جواب كتابت او نوشتند كه اگر مصالحه بطريق زمان شاه جنت مكان مينمايند قبول داريم و الا نيم ذرع زمين برضاى خود نميگذاريم و تا يك نفس از صد هزار قزلباش در حياتست بر سر آن تلاش مينمائيم و از آمدن تووده مثل تو باك نداريم و آن صاحب سعادت حال خود را به حال لله پاشا قياس نكند كه در وقتى كه او آمد پادشاه ما در عراق بود و امراء آذربايجان با يكديگر اتفاقى نداشتند حالا جميع لشكر قزلباش در